برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی
دو روز اول سال جدید زندگیم رو در بیمارستان گذروندم. جایی که رفت و آمد درش دل شیر میخواد. انگار که توی جماعت فلامینگوها قدم بزنی آدمها با منقاری از ماسک های رنگی دوروبرت اینور و اونور میرن. بعضی ها دست
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی
بالاخره این دنیای مجازی هم به کارمون اومد جایی که دنیای حقیقی نتونه انتظارات رو پاسخ بده آدم میتونه مجازی به عیادت مریض بره و گپ و گفتگوی کوتاه مدت آنلاین راه بندازه بدون اینکه ناقل ویروس کرونا باشه تو چشم هم چشم بدوزه و از احوال هم جویا بشه توی این هوای سرو برفی و بارونی و پر از ویروس دم مجاز گرم که به کمک حقیقت تلخ این روزها اومده
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی
این درد مشترک داره خفه م میکنه، نمیشه فریاد زد شاملو جان، نبودی و ندیدی درد مشترکی این چنین رو، هیچکس ندیده آبا و اجدادمون هم ندیده بودند تو هیچ کتاب تاریخی هم نوشته نشده که دردی چنین مسری تا اعماق وجودمون رخنه کرده باشه، دردی که نتونی ازش با کسی حرف بزنی و بعدش آروم بگیری، نتونی بفهمی الان روزگار خوبته یا بد، نتونی بفهمی با اسفند و روزهای آخر سالت چه کنی، ندونی برای اول سال پیش روت برنامه داشته باشی یا نداشته باشی، اصلا میتونی داشته باشی، باور این روزها برام سخته، خیلی سخت
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی